غزل شمارهٔ ۲۱۶
دوشنبه 2 فروردین 1395 12:46 PMلعل شیرین تو وصفش بر شکر باید نوشت
مهر رخسار تو شرحش بر قمر باید نوشت
ماجرای اشکم از روی تناسب یک بیک
مردم دریا نشین را بر گهر باید نوشت
هر چه در باب در میخانه چشمم نظم داد
گو مغان بر دیر بنویسند اگر باید نوشت
ایکه وصف روی زردم در قلم میآوری
سیم اگر بی وجه میباشد بزر باید نوشت
خونبهای جان شیرین من شوریده حال
برلب یاقوت آن شیرین پسر باید نوشت
از میانش چون سر موئی ندیدم در وجود
هیچ اگر خواهی نوشتن مختصر باید نوشت
هر که گردد کشتهٔ تیغ فراق این داستان
برسر خاکش بخوناب جگر باید نوشت
و آنچه فرهاد از فراق طلعت شیرین کشید
تا بروز حشر بر کوه و کمر باید نوشت
شرح خمریات خواجو جز در دردی فروش
تا نپنداری که برجای دگر باید نوشت