غزل شمارهٔ ۱۵۳
دوشنبه 2 فروردین 1395 12:42 PMحسن تو نهایت جمالست
لطف تو بغایت کمالست
با زلف تو هر که را سری هست
سر در قدم تو پایمالست
بی روی تو زندگی حرامست
وز دست تو جام می حلالست
باز آی که بی رخ تو ما را
از صحبت خویشتن ملالست
جانم که تذر و باغ عشقست
زین گونه شکسته پر و بالست
مرغ دل من هوا نگیرد
زانرو که چنین شکسته بالست
این نفحهٔ روضهٔ بهشتست
یا نکهت گلشن وصالست
این خود چه شمامهٔ شمیمست
وین خود چه شمایل شمالست
خواجو بلب تو آرزومند
چون تشنه بشربت زلالست