غزل شمارهٔ ۱۵۲
دوشنبه 2 فروردین 1395 12:42 PMرخت خورشید را یات جمالست
خطت تفسیر آیات کمالست
هلال ارزانکه هر مه بدر گردد
چرا پیوسته ابرویت هلالست
خیالت بسکه میآید بچشمم
اگر خوابم بچشم آید خیالست
چو داند حال او کز تشنگی مرد
کسی کو برلب آب زلالست
بگو ای باغبان با باد شبگیر
که بلبل در قفس بی پر و بالست
نسیم نافه یا بوی عبیرست
شمیم روضه یا باد شمالست
مقیم ار بنگری در عالم جان
میان لیلی و مجنون وصالست
اگر در عالم صورت فراقست
بمعنی با تو ما را اتصالست
چرا وصل تو برخواجو حرامست
نه آخر خون مسکینان حلالست