غزل شمارهٔ ۱۴۲
دوشنبه 2 فروردین 1395 12:40 PMشکنج زلف سیاه تو بر سمن چو خوشست
دمیده سنبلت از برک نسترن چه خوشست
گرم ز زلف دراز تو دست کوتاهست
دراز دستی آن زلف پرشکن چه خوشست
نمیرود سخنی بر زبان من هیهات
مگر حدیث تو یا رب که این سخن چه خوشست
سپیدهدم که گل از غنچه مینماید رخ
نوای بلبل شوریده در چمن چه خوشست
ز جام بادهٔ دوشینه مست و لایعقل
فتاده بر طرف سرو و نارون چه خوشست
چو جای چشمه که بر جویبار دیدهٔ من
خیال قامت آنسرو سیمتن چه خوشست
چه گویمت که بهنگام آشتی کردن
میان لاغر او در کنار من چه خوشست
مپرس کز هوس روی دوست خواجو را
دل شکسته برآن زلف پرشکن چه خوشست