غزل شمارهٔ ۱۱۰
دوشنبه 2 فروردین 1395 12:38 PMدلبرا خورشیدتابان ذرهئی از روی تست
اهل دلرا قبله محراب خم ابروی تست
تا شبیخون برد هندوی خطت بر نیمروز
شاه هفت اقلیم گردون بندهٔ هندوی تست
شهسوار گنبد پیروزه یعنی آفتاب
بارها افتاده در پای سگان کوی تست
ذرهئی گفتم ز مهرت سایه از من برمگیر
کافتاب خاوری در سایهٔ گیسوی تست
نافهٔ خشک ختن گر زانکه میخیزد ز چین
زلف را بفشان که صد چین در شکنج موی تست
هر زمان نعلم در آتش مینهد زلفت ولیک
جان ما خود در بلای غمزهٔ جادوی تست
از پریشانی چو مویت در قفا افتادهام
نیکبخت آن زلف هندویت که هم زانوی تست
با تو چیزی در میان دارد مگر بند قبا
زان سبب پیوسته او را تکیه بر پهلوی تست
نکهت انفاس خلدست این نسیم مشگ بیز
یا ز چین طرهٔ مشکین عنبر بوی تست
گر ترا هر دم بسوئی میل ودل با دیگریست
هر کجا خواجوست او را میل خاطر سوی تست