غزل شمارهٔ ۷۳
دوشنبه 2 فروردین 1395 12:36 PMاین بوی بهارست که از صحن چمن خاست
یا نکهت مشکست کز آهوی ختن خاست
انفاس بهشتست که آید به مشامم
یا بوی اویسست که از سوی قرن خاست
این سرو کدامست که در باغ روان شد
وین مرغ چه نامست که از طرف چمن خاست
بشنو سخنی راست که امروز در آفاق
هر فتنه که هست از قد آن سیم بدن خاست
سودای دل سوختهٔ لاله سیراب
در فصل بهار از دم مشکین سمن خاست
تا چین سر زلف بتان شد وطن دل
عزم سفرش از گذر حب وطن خاست
آن فتنه که چون آهوی وحشی رمد از من
گوئی ز پی صید دل خستهٔ من خاست
هر چند که در شهر دل تنگ فراخست
دل تنگیم از دوری آن تنگ دهن خاست
عهدیست که آشفتگی خاطر خواجو
از زلف سراسیمهٔ آن عهدشکن خاست