شمارهٔ ۲۷۱
دوشنبه 2 فروردین 1395 11:49 AMکو نزل عاشقان که منزل رسیدهایم
جان نورهان دهیم که نادیده دیدهایم
آزاده رسته از در دربند حادثات
رستی خوران به باغ رضا آرمیدهایم
چون چار هفته مه که به خورشید درخزد
یک هفته زیر سایهٔ خاصان خزیدهایم
بیجوش خون چو موکب ساغر گذشتهایم
بیچتر زر چو لشکر آتش دویدهایم
در نیم شب چو صبح پسین درگرفتهایم
در ملک نیمروز به پیشین رسیدهایم
از پشت چار لاشه فرود آمده چو عقل
بر هفت مرکبان فلک ره بریدهایم
گلگون ما که آب خور وصل دیده بود
بر آب او صفیر ز کیوان شنیدهایم
در عالمی که راه ز ظلمت به ظلمت است
از نور سوی نور شبیخون گزیدهایم
ای دل صلای قرصهٔ رنگین آفتاب
کز ره بلای آخور سنگین کشیدهایم
ای ساقیالغیاث که بس ناشتا لبیم
زان می بده که دی به صبوحی چشیدهایم
ای میزبان میکده ایثار کن به ما
بیغولهای که از پی غولان رمیدهایم
بیم است از آن که، صبح قیامت برون دمد
تا ور آه صور در دمیدهایم
ما ناوکی و دعوت ما تیر ناوکی
تیری کز او علامت سلطان دریدهایم
از صبح و شام هم به زر شام و سیم صبح
سلطان چرخ را به غلامی خریدهایم
در خاک کوی ریختهایم آبرو از آنک
ترسیدهایم از آب که ما سگ گزیدهایم
دل را کبود پوش صفا کردهایم از آنک
خاقانی فلک دل خورشید دیدهایم