خندهٔ سر به مهر زد دم صبح

الصبوح ای حریف محرم صبح

ناف شب سوخت تف مجمر روز

گوی زر یافت جیب ملحم صبح

به سر تازیانهٔ زرین

شاه گردون گرفت عالم صبح

صبح شد مریم، آفتاب مسیح

قطرهٔ ژاله اشک مریم صبح

طاس زرین کش آفتاب آسا

کآفتاب است طاس پرچم صبح

پی پی عشق گیر و کم کم عقل

لب لب جام خواه و دم دم صبح

سیم کش بحر کش ز کشتی زر

خوان فکن خوانچه کن مسلم صبح

عاشقان را ز صبح و شام چه رنگ

کم زن عشق باش و گو کم صبح

از تن عقل پنج یک برگیر

سه یکی خور به روی خرم صبح

ید بیضای آفتاب نگر

زر فشان ز آستین معلم صبح

که آسمان پیش شه به نوروزی

در جل زر کشید ادهم صبح

بوالمظفر خدایگان ملوک