غزل شمارهٔ ۳۹۷
یک شنبه 1 فروردین 1395 6:14 PMاز روی تو فروزد شمع سرای عیسی
وز عارض تو خیزد نور شب تجلی
ای صید دام حسنت شیران روز میدان
وی مست جام عشقت مردان راه معنی
آتش پرست رویت جان هزار زردشت
بستهٔ صلیب زلفت عقل هزار عیسی
رضوان به روی تو دید این تیره خاکدان را
گفت اینت خوب جائی، خوشتر ز خلد ماوی
هر دل که رفت نزهت در باغ زلفت آرد
دارد چراگه جان در زیر شاخ طوبی
ای بینمک به هجران خوش کن به وصل عیشم
دانی مزه ندارد بیتو ابای دنیی
با من که هست جانی مانده ز دست قهرت
در پای تو فشاندم، کردی قبول یانی
خاقانی از دل و جان برخی روی تو شد
گرچه ز وصلت او را دولت نداد برخی