غزل شمارهٔ ۳۷۵
یک شنبه 1 فروردین 1395 6:14 PMبا هیچ دوست دست به پیمان نمیدهی
کار شکستگان را سامان نمیدهی
آنجا که زخم کردی مرهم نمیکنی
آنجا که درد دادی درمان نمیدهی
همچون فلک که بر سر خوان قبول ورد
آن را همی که تره دهی نان نمیدهی
آسان همی بری ز حریفان خویش دل
چون قرعه بر تو افتد آسان نمیدهی
ارزان ستانی آنچه دهم در بهای بوس
پس بوسه از چه معنی ارزان نمیدهی
مژگانت را به کشتن من رخصه دادهای
لب را به زنده کردن فرمان نمیدهی
خاقانی گدای به وصل تو کی رسد
کز کبریا سلام به سلطان نمیدهی