غزل شمارهٔ ۳۵۲
یک شنبه 1 فروردین 1395 6:11 PMدوست داری که دوستدار کشی
هر دلی را هزار بار کشی
تو گرفتار عشق را ز نهان
دم دهی پس به آشکار کشی
رشتهٔ جان سیه کنی چون شمع
عاشقی را که شمعوار کشی
ما چراغ تو و تو آتش و باد
گر یکی برکنی هزار کشی
کیسه لاغر شده، چه سیم کشی
صید فربه شده چه زار کشی
جام پر بر دهی به مجلس می
غمگنان را به غمگسار کشی
خنده را گو که سر مبر به شکر
چند شیران مرغزار کشی
غمزه را گو که خون مریز به سحر
چند مردان روزگار کشی
تشنهٔ عشق را به جستن آب
غرقه در آب انتظار کشی
دولت عشق یار خاقانی است
تو همه دولتی که یار کشی