فصل چهارم

(1)در آن وقت شبانان پاسباني گله ي خود مي نمودند به عادت خويش.

(2) ناگاه نور درخشاني ايشان را فرا گرفت و از ميان او فرشته اي بر آمد كه تسبيح خداي مي كرد.

(3) پس ترسيدند شبانان بسبب اين نور ناگهاني و ظهور فرشته.

(4)پس فرو نشانيد ترس ايشان را فرشته وگفت:

(5)اينك منم بشارت مي دهم شما را به خوشي بزرگ.

(6)زيرا بتحقيق متولد شده در شهر داوود طفلي كه پيغمبر خداست و زود است فراهم آورد براي خانه ي اسرائيل خلاص بزرگي را.

(7) مي يابيد طفل را در آخور با مادر او كه تسبيح مي كند خداي را.

(8) چون اين بگفت حاضر شد گروه بزرگي از ملائكه كه خداي را تسبيح گفتندي.

(9) نيز بشارت دادندي نيكان را به سلام.

(10)چون ملائكه رفتند شبانان با هم گفتند:.

(11)بايد برويم به بيت لحم وبنگريمم كلمه اي را كه فرموده است به ما او را خداي بواسطه ي فرشته ي خود.

(12) شبانان بسياري آمدند بسوي بيت لحم كه طلب مي نمودند طفلي را كه تازگي متولد شده بود.

(13) پس يافتند طفل موعود را خوابانيده شده در آخور، بر حسب گفته ي فرشته.

(14) پس سجده كردند براي او و پيشكش كردند براي مادر آنچه بود با ايشان، و خبر دادند او را به آنچه شنيده و ديده بودند.

(15) نهان داشت مريم اين امور را دردل خود و يوسف نيز شكر گويان بود خداي را.

(16) پس برگشتند شبانان به گله ي خودشان و مي گفتند به هر كس، چه بزرگ است آنچه را كه ديده اند.

(17) آنگاه هراسان شد همه ي كوه هاي يهوديه.

(18) نهاد هر مردي كلمه را در دل خود و مي گفت: چه خواهد شد اين طفل، چه مي بيني!؟

منبع: http://313havvari.blog.ir/post/Download%20gospel%20nearest%20Bible%20to%20Islam