غزل شمارهٔ ۲۶۲۵
جمعه 28 اسفند 1394 9:26 PMپرتوت هر جا بپردازدکنار آینه
آفتاب آید بهگلگشت بهار آینه
در هوای شست زلفت خاک بر سرکردهاند
ماهیان جوهر اندر چشمه سار آینه
بیتو چون جوهر نگه در دیدهها مژگان شکست
آخر از ما نیزگلکرد انتظار آینه
دام جوهر نسخهٔ طاووس دارد در بغل
اینقدر رنگ که شد یا رب شکار آینه
بیخودی ساغرکشکیفیت دیدارکیست
در شکست رنگ میبینم بهار آینه
هر چه بر معدوم مطلق بندی احسانست و بس
بایدم تا حشر بودن شرمسار آینه
تا به تمثالی رسد زین جلوههای بیثبات
رفت در تشویش صیقل روزگار آینه
زین تماشاها صفای دل به غارت میرود
یک تامل آب در چشم از غبار آینه
غافل از تیر حوادث چند خواهی زیستن
عکس ایمن نیست اینجا در حصار آینه
دهر اگر زین رنگ پردازد بساط چشم تنگ
میچکد تمثال چون اشک از فشار آینه
بیدل از اندیشهٔ آن جلوهٔ حیرت گداز
میرود چون آب از دست اختیار آینه