غزل شمارهٔ ۱۹۸۲
جمعه 28 اسفند 1394 8:21 PMبسکه نیرنگ قدح چیدهست در اندیشهام
میکند طاووس فریاد از شکست شیشهام
تخم عجزم در زمین ناامیدی کشتهاند
ناله میبالد به رنگ تار ساز از ریشهام
یک نفس در سینهام بیشور سودای تو نیست
میکندتا خارو خس چون شیر تب در بیشهام
کسب دردی تا نگردد دستگاه مدعا
نیست ممکن رفع بیکاری به چندین پیشهام
قصهٔ فرهاد من نشنیده میباید شمرد
سرمهٔ جوهر نهان دارد صدای تیشهام
مزرعم آفت کمین شوخی نشو و نماست
چون نفس میسوزد آخر از دویدن ریشهام
بس که اسباب تعلقهای من وارستگی است
بیگره خیزد به رنگ ناله نی از بیشهام
آنقدرها لفظم از معنی ندارد امتیاز
در لطافت محو شد فرق پری از شیشهام
بیدل آب گوهر از تشویش امواج منست
با دل نفسرده فارغ از هزار اندیشهام