غزل شمارهٔ ۱۶۰۱
جمعه 28 اسفند 1394 6:50 PMچه شدکه قاصد امید لنگ برگردید
زمان وصل قریب است رنگ برگردید
به عرصهای که نشان یقین بود منظور
نشاید از سرکیش خدنگ برگرذید
به پاس غیرت مردی اگر نظر باشد
به فتح هم نتوان بعد جنگ برگردید
به قتل من چقدر سعی داشت مژگانش
که آخر این دم تیغ فرنگ برگردید
نگاهش ازکجک سرمه بس{جنونی نیست
زه عزم فتنه دم این پلنگ برگردید
حذر ز عبرت کار جهان که خلق آنجا
به باغ رفت و زکام نهنگ برگردید
کمین تیغ اجل فرصتی نمیخواهد
محرف است زمانی که رنگ برگردید
تنزه از هوس جسم باکدورت ساخت
عنان جهد صفاها به زنگ برگردید
وداع الفت این باغکنکه رنگ بهار
ز بس فضای طرب دید تنگ برگردید
گذشتهام به شتابی ز خود که نتوانم
به صد هزار قیامت درنگ برگردید
به خواب راحتکهسار پا زدی بیدل
که از صدای تو پهلوی سنگ برگردید