غزل شمارهٔ ۱۰۱۶
جمعه 28 اسفند 1394 5:44 PMگلهای آن تبسم باغ فلک ندارد
صد صبح اگر بخندد یک لب نمک ندارد
رنگ دویی در این باغ رعنایی خیال است
سیر جهان تحقیق ملک و ملک ندارد
پوچ است غیر وحدت نقد حساب کثرت
اعداد چیزی از خود چون رفت یک ندارد
اسلام وکفر هریک واحد خیال ذات است
در چشم دور و نزدیک خورشید شک ندارد
دل نوبهار هستیست امّا چه میتوانکرد
رنجی که دارد این گل خار و خسک ندارد
پامال عجز باشید تدبیرها جز این نیست
مست است فیل تقدیر یاد کجک ندارد
آیینه آب سازید تا چند وهم صیقل
مکتوب سادهلوحی تشویش حک ندارد
ذوق طراوت ازگل آغوش غنچگی برد
زخمی که آب دزدد غیر از گزک ندارد
افشای راز ظالم موقوف تیرهروزیست
تا غافل از زگال است آتش محک ندارد
آفات دهر بیدل تنبیه غافلان نیست
طبع خر آنقدرها ننگ ازکتک ندارد