غزل شمارهٔ ۵۰۵
جمعه 28 اسفند 1394 4:56 PMاز بس قماش دامن دلدار نازک است
دستم زکار اگر نرود کار نازک است
از طوفگلشنت ادبم منع میکند
کیفیت درشتی این خار نازک است
تا دم زنی چو آینهگردانده است رنگ
این کارگاه جلوه چه مقدار نازک است
عرض وفا مباد وبال دگر شود
ای ناله عبرتیکه دل یار نازک است
تاکشت جنبش مژه سیل بنای اشک
بیپرده شدکه طینت هموار نازک است
!ی نازنین طبیب ز دردتگداختم
پیش آ،که نالهٔ من بیمار نازک است
فرصتکفیل این همه غفلت نمیشود
خوابتگران و سایهٔ دیوار نازک است
مشکل به نفی خودکنم اثبات مدعا
آیینه وهم و خاطر زنگار نازک است
وحدت به هیچ جلوه مقابل نمیشود
بیرنگ شوکه آینه بسیار نازک است
اظهار ما ز حوصله آخر بهعجز ساخت
چندانکه ناله خون شده منقار نازک است
اندیشه در معاملهٔ عشق داغ شد
آیینه اوست یا منم، اسرار نازک است
بیدل نمیتوان ز سر دلگذشتنم
این مشت خون زآبله صد بارنازک است