غزل شمارهٔ ۳۸۹
جمعه 28 اسفند 1394 4:40 PMشبکه شد جوش فغانم همنوای عندلیب
در عرقگمگشت چون شبنم صدای عندلیب
خلق معشوقانکمند صید مشتاقان بس است
نیست غیر از بویگل زنجیر پای عندلیب
زیر نقش پای او ما هم سری دزدیدهایم
سایهٔگلگر بود بال همای عندلیب
جلوهٔگل گر چنین طاقتگدازیها کند
بعد از این خاکستری یابی به جای عندلیب
کاروان رنگ و بورا هیچ جا آرام نیست
صد جرس میدارد اینجا هایهای عندلیب
عجز هم ما را در اینگلشن به جایی میبرد
نیست کم از ناله، بال نارسای عندلیب
بر جبین برگگل چین میطرازد موج رنگ
پر به سامان است محراب دعای عندلیب
ایکه خواهی پاس ناموس محبت داشتن
شرم دار از دیدن گل بیرضای عندلیب
حسن مستغنیست از شهرتنواییهای عشق
هیچکس گل را نمیخواهد برای عندلیب
یک سر مویم تهی ازصنعت منقارنیست
نالهاندود است از سر تا به پای عندلیب
بیدل از غفلت تلاش بسترگل میکنم
ورنه زیر بال داردگرم جای عندلیب