غزل شمارهٔ ۳۴۹
جمعه 28 اسفند 1394 4:37 PMگذشتهام به تنک ظرفی از مقام حباب
خم محیط تهیکردهام به جام حباب
جهان به شهرت اقبال پوچ میبالد
تو هم بهگنبدگردون رسان پیام حباب
اگر همین نفس است اعتبار مد بقا
رسیدهگیر به عمر ابد دوام حباب
فغانکه یک مژه جمعیتم نشد حاصل
فکند قرعهٔ من آسمان به نام حباب
حیاکنید ز جولان تردماغی وهم
به دوش چندکشد نعش خود خرام حباب
جهان حادثه میدان تیغبازی اوست
کسی ز موج چسانگیرد انتقام حباب
به خویش چشمگشودن وداع فرصت بود
نفس رساند ز هستی به ما سلام حباب
در این محیط ز ضبط نفس مشو غافل
هوای خانه مبادا زند به بام حباب
نفس زدیم به شهرت عدم برون آمد
دگر چه نقش تراشد نگین به نام حباب
قفستراشی اوهام حیرت است اینجا
شکسته شهپر عنقا نفس به دام حباب
بقای اوست تلافیگر فنای همه
فتاده است به دوش محیط وام حباب
ز انفعال سرشتند نقش ما بیدل
عرق به دوش هوا دارد انتظام حباب