غزل شمارهٔ ۱۷۵
جمعه 28 اسفند 1394 4:22 PMکو ذوق نگاهیکه به هنگام تماشا
چون دیدهگریبان درم از نام تماشا
چشمم به تمنای توگرداند نگاهی
گلکرد به صد رنگ خط جام تماشا
شد عمروبه راه طلبت چشم نبستم
قاصد مژهام سوخت به پیغام تماشا
هشدارکه این منظر نیرنگ ندارد
غیر از مژه برداشتنت بام تماشا
تا آینهات زنگ تغافل نزداید
هرگز به چراغی نرسد شام تماشا
چون شمع حضوری نشد آیینهٔ هوشت
ناپخته عبث سوختیای خام تماشا
زان حلقهٔ عبرتکه خمقامت پیریست
داردکف خاک تو نهان دام تماشا
حرمانکدهٔ انجمن حال ندارد
صیدی به فراموشی ایام تماشا
فریادکه چشمی به تأمل نگشودیم
رفتیم ازین مرحله ناکام تماشا
مضمون جهان راچقدر قافیهتنگ است
یکسر مژه بستیم به احرام تماشا
مانند شرر توأم ازین غمکدهگلکرد
آغاز نگاه من و انجام تماشا
بیدل بهگشاد مژه زحمت نپسندی
منظور وفا نیستگلاندام تماشا