شمارهٔ ۲۵۹ - در مذمت اهل سوق
سه شنبه 6 بهمن 1394 9:23 PMروزی پسری با پدر خویش چنین گفت
کان مردک بازاری از آن زرق چه جوید
گفتا چه تفحص کنی احوال گروهی
کز گند طمعشان سگ صیاد نبوید
عاقل به چنان طایفهٔ دون نگراید
مردم به سوی مزبله و جیفه نپوید
بازار یکی مزرعهٔ تخم فسادست
زان تخم در آن خاک چه پاشی که چه روید
امید مکن راستی از پشت بنفشه
تا روی تو چون لاله به خونابه نشوید
قولی نبود راستتر از قول شهادت
زان در همه بازار یکی راست نگوید