قصیدهٔ شمارهٔ ۶۱ - تقاضای تشریف از مخدوم
سه شنبه 6 بهمن 1394 7:59 PMای خداوندی که هرکه از طاعتت سربرکشد
روزگارش خط خذلان تا ابد بر سر کشد
گر سموم قعر تو بر موج دریا بگذرد
جاودان از قهر دریا باد خاکستر کشد
ور نسیم لطف تو بر شعلهٔ دوزخ وزد
دلو چرخ از دوزخ آب زمزم و کوثر کشد
رونق عالم تصرفهای کلکت میدهد
ورنه تاثیر حوادث خط به عالم درکشد
بر مسیر کلک تو ترتیب عالم واجبست
تا به استحقاقش اندر سلک نفع و ضر کشد
تیر گردون کیست باری در همه روی زمین
کو به دیوان قدر یک حرف بر دفتر کشد
گر ز بهر تیر شه گلبن کند پیکان رواست
بید باری کیست کاندر باغ شه خنجر کشد
صاحبا گر بنده را تشریف خاصت آرزوست
تا بدان دامن ز جیب آسمان برتر کشد
کیست آخر کو نخواهد کز پی تشریف تو
ذیل تاریخ شرف در عرصهٔ محشر کشد
آسمان را گر نوید جامهٔ سگبان دهی
در زمان ذراعهٔ پیروزه از سر برکشد
تا عروس بوستان را دست انصاف بهار
از ره مشاطگی در حیله و زیور کشد
رونق بستان عمرت باد تا این شعر هست
کابر آذاری همی در بوستان لشکر کشد