غزل شمارهٔ ۳۱۵
سه شنبه 6 بهمن 1394 7:05 PMدر حسن قرین نوبهار آیی
در جور نظیر روزگار آیی
چون شاخ زمانهای که هر ساعت
از رنگ دگر همی بیارایی
هر وعده که بود در میان آمد
ماند آنکه تو باز در کنار آیی
در کار تو میفروشود روزم
آخر تو چه روز را به کار آیی
گویی به سرم که از تو برگردم
تا با سر نالهای زار آیی
سوگند مخور که من ترا دانم
دانم که به قول استوار آیی
گر عشق ز انوری درآموزی
حقا که به کفر یار غار آیی