غزل شمارهٔ ۱۶۷
سه شنبه 6 بهمن 1394 6:52 PMدلا در عاشقی جانی زیانگیر
وگرنه جای بازی نیست جانگیر
جهان عاشقی پایان ندارد
اگر جانت همی باید جهانگیر
مرا گویی چنین هم نیست آخر
چنان کت دل همی خواهد چنانگیر
من اینک در میان کارم ای دل
سر و کاری همی بینی کرانگیر
در آن میزنی کز غم شوی خون
برو هم عافیت را آستانگیر
به بوی وصل خود رنگش نبینی
به حرمت جان هجران در میانگیر