چقدر کاشکی ها ذهنم را پر کرده اند

کدام واژه حرف های مرا بر گرده توفان خواهد نوشت؟

من مثل یک جرقه ی نزدیک انفجار 

سرشار از تب در خود تپیدنم

من بی قرار بال عقابم

در مرگ 

 زندگی 

من کاشکی هایم را بر گلوی باران خواهم نوشت

در سینه ی پر حسرت گندم زاری

که طعم تندر و رنگین کمان را به خواب می بیند