فلک زحل - ارواح رذیله که با ملک و ملت غداری کرده و دوزخ ایشانرا قبول نکرده
یک شنبه 27 دی 1394 7:34 AMپیر رومی آن امام راستان
آشنای هر مقام راستان
گفت ای گردون نورد سخت کوش
دیده ئی آن عالم زنار پوش
آنچه بر گرد کمر پیچیده است
از دم استاره ئی دزدیده است
از گران سیری خرام او سکون
هر نکو از حکم او زشت و زبون
پیکر او گرچه از آب و گل است
بر زمینش پا نهادن مشکل است
صد هزار افرشتهٔ تندر بدست
قهر حق را قاسم از روز الست
دره پیهم می زند سیاره را
از مدارش بر کند سیاره را
عالمی مطرود و مردود سپهر
صبح او مانند شام از بخل مهر
منزل ارواح بی یوم النشور
دوزخ از احراقشان آمد نفور
اندرون او دو طاغوت کهن
روح قومی کشته از بهر دو تن
جعفر از بنگال و صادق از دکن
ننگ آدم ، ننگ دین ، ننگ وطن
نا قبول و ناامید و نامراد
ملتی از کارشان اندر فساد
ملتی کو بند هر ملت گشاد
ملک و دینش از مقام خود فتاد
می ندانی خطهٔ هندوستان
آن عزیز خاطر صاحبدلان
خطه ای هر جلوه اش گیتی فروز
در میان خاک و خون غلطد هنوز
در گلش تخم غلامی را که کشت
این همه کردار آن ارواح زشت
در فضای نیلگون یکدم بایست
تا مکافات عمل بینی که چیست