مدافعان حرم _ بخش1 (تقدیم به شهدای مظلوم نبرد با اسلام آمریکایی)
یک شنبه 13 دی 1394 1:15 PMزنگ زدم به دوست بزرگواری برای خداحافظی و طلب حلالیت.
گفتم عازم کربلا هستم گفت من هم عازم زیارتم.
گفتم کجا بسلامتی؟ گفت همان نزدیکیها.
فکرش را نمی کردم اعزامش کنند سوریه، ولی پیام رمزش همین را می گفت.
گذشت تا حدود سی چهل روز بعدش که دوستی زنگ زد و گفت الان پیش فلانی ام. سوریه بوده و مجروح شده، آمده ام عیادتش!
گوشی را داد به آن بزرگوار، گفتم حاجی چه حال؟ چه خبر؟ کجات زخمی شده؟ گفت تیر خورده به پهلوی راستم. توی خونه خوابیده ام و نمی تونم برم بیرون. گفتم کی بیام دیدنت؟ گفت هر وقت خواستی زنگ بزن و بیا.
خودش را به میدان نبرد رساند و نشان جانبازی گرفت، وقتی همه خواب بودیم!
تشکرات از این پست
ali_kamali
mehdi0014
nazaninfatemeh
salma57
ria1365
shayesteh2000
borkhar
fatemeh74
setareh_1373
szahrafaghani
rasekhoon_m