چاقاله توي اتاقش

گلي تو گلدون داره

حرف مي‏زنه با اين گل

مي‏گه اون هم جون داره

رو شاخه‏ها و برگاش

آب مي‏ريزه هميشه

ولي مي‏گه گل من

چرا بزرگ نمي‏شه؟

مي‏خواد تو خاك گلدون

نون و غذا بريزه

مي‏گه گلم گرسنه ‏س

كه مونده ريزه ميزه

پروانه‌هاي آرام

دنياي ما محتاج پروانه ست

با بودن پروانه‌ها زيباست

من مطمئنم حرف‌هاي او

زيباترين آواز اين دنياست

هرچند آنها ساكت و آرام

در باغ مي‌گردند و مي‌بويند

حس مي‌كنم حرف دل خود را

روزي به مردم نيز مي‌گويند

حس مي‌كنم پروانه‌ها روزي

مثل قناري شعر مي‌خوانند

پروانه‌ها هم درد دل دارند

پس تا ابد ساكت نمي‌مانند

فرهاد حسن‌زاده