هل من ناصر ینصرنی!
پنج شنبه 12 آذر 1394 1:04 PM
حسین فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی؟" و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم:
-
لبیک یاحسین! لبیک...
-
-
حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند... و من باز می گویم:
لبیک یاحسین!لبیک... -
-
حسین شمشیر می خورد من سر مادرم داد می زنم و می گویم:
لبیک یا حسین!لبیک... -
-
حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم:
لبیک یا حسین! لبیک... -
-
حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید و من در پس نگاه هایحرامم فریاد میزنم
لبیک یا حسین ! لبیک... -
-
حسین رمق ندارد باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟
من محتاطانه دروغ میگویم و باز فریاد می زنم:
لبیک یا حسین لبیک... -
حسین سینه اش سنگین شده است، کسی روی سینه است، حسین به من نگاه می کند می گوید: تنهایم یاریم کن... من گناه می کنم و باز فریاد می زنم:
-
لبیک...
-
خورشید غروب کرده است... من لبخندی می زنم و می گویم:
اللهم عجل لولیک الفرج... -
به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم: "دوستت دارم تنهایت نمی گذارم..." مهدی به محراب می رود و برای گناهان من طلب مغفرت می کند... مهدی تنهاست...حسین تنهاست.. من این را میدانم اما ...
وای برمن...... -
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ravabet_rasekhoon
siryahya
amirali123