زندگی حکایت عجیب و غریب ما آدما هاست . جایی که همه تعادلات,منطق ها و بینش ها به یکباره در یک آن به هم فرو می ریزند.جایی که همه احتمالات و بیم ها و امید ها در آن هست .زندگی همان مشغله ذهنی ماست که تنها با خود خود درگیرش هستیم معادلات ذهنی پیچیده خاص خودمون که در پی کشف حقیقت ها ادراک های درست ,اشتباهات و کارهای که بایستی می کردیم و نکردیم و لحظاتی در انها به یکباره رنگ زندگی عوض میشوند.زندگی همه تناقضات و تمایزات افکار  ما هاست زنها مردهاست . زندگی بازی قشنگی داره با آدمها . قواعد خاص ومتنوعی داره . نباید  از ته دل رفت جلو , نباید با تموم دل بود نباید آرزو کرد نباید خیال ور داشت باید با هاش مماشات کرد تقیه کرد کنار اومد بازی و ادامه داد اما باید صادق بود پاک بود اینه رمز زندگی. هر چند شاید یه عمر پاک باشی سعی کنی بمونی افتخارتم به این باشه که تو این الوان بازار رنگت یکی بوده اما باز هم امکان داره صد در صد کسای پیدا بشن ناحق و بی هیچ تامل و ترحمی این داشته هاتو اندوخته قشنگ تو با همه بغض و کینه اشون نا پاکش کنن نا پاک جلوه اش بدن .یا مثلا می بینی بی کله با تموم دل و وجودت رفتی میدون  اما آخرش عین این دلقک های مسخره شده وسط سن میبینی خودتو .ولی خدایش زندگی با تموم این شیطونیاش با همه دوزبازیاش با همه نیشخند و ناخنک زدن اش باز هم قشنگه باز هم باید رفت تو متن زندگی ,درگیرش شد به چالش کشیدش بهش خندید و بازهم ادامه داد خسته نشد اما شرط برد همیشه باز همون پاکی و صداقته نگو خوشبین و خوش خیاله بدون خدا هم با ماست.