پاسخ به:💒💒💒 زندگی زیباست 💒💒💒
سه شنبه 7 آبان 1398 10:26 AMمادرش زولبیا دوست داشت و پدرش بامیه. نیم کیلو بامیه خرید و نیم کیلو زولبیا و رفت خانه.
کلید انداخت ، در را باز کرد و رفت سمت آشپزخانه. وسایل سفره افطار را آماده کرد. همه چیز را سر جایش گذاشت.
زولبیا، بامیه، پنیر، نان، سبزی و گردو. نشست سر سفره. دو قاب عکس را آورد. یکی کنار زولبیا و دیگری کنار بامیه.
قدر باهم بودن را بدانیم...
تشکرات از این پست
farnaz_s