سلام ...
سلام بر قاصدک های خبر رسان ...
سلام بر شقایق های عاشق ...
سلام بر اولين گام های به جا مانده در مسيرت 
سلام بر جاده های بی انتهای جبروتت
 
نامت را عاشقانه فرياد ميزنم
به تکرار اسمت عادت کرده ام
با کوله باری از خواهش و تمنا به سوی دريای سخاوتت می آيم ...
تا ذره ای از مهربانی ات نصيبم شود ...
تو را سپاس می گويم ...
 
از اينکه دوباره خورشيد مهرت از پشت
 پرده ی تاريکی و ظلمت طلوع کرد و
 جلوه ی صبح را
بر دنيای کائنات گستراند ...
امروز اما خيره می شوم
به ديدنی هايی که بايد می ديدم و نديدم
 
صبحتون به خیر و خوشی  ...