مگو بدن، ز تن جبهه جان در آوردند
به جای اشک، جگر از نهان در آوردند

وطن پر از گل پرپر شده است و عطرآگین
ز دشت لاله ز بس ارغوان آوردند

شما گروه تفحص به خاک بنویسید
دُر از خزانه این خاک‌دان در آوردند

زمین ز مین پر و اینان ز من سفر کردند
ز آسمان سر از این آستان در آوردند

همین تبار تبری تبر به دوش شدند
دمار از  بت و از بتگران در آوردند

حرامشان که شکم‌بارگان فرصت جوی
تنور گرم شما بود و نان در آوردند

و من به جیب سر و سر به زیر کاین مردان
چه سرفراز سر از امتحان در آوردند

 

شعر: جناب آقای علی انسانی