نافع بن هلال جَمَلى مرادى
دوشنبه 18 آبان 1394 4:44 PMنافع بن هلال جملى مرادى
وى از اصحاب امير مؤمنان على و امام حسين عليهما السلام و از شهيدان كربلا است.
نام پدرش هلال بن نافع است و به مذْحجى، جملى و مرادى مشهور مىباشد. نقل كردهاند كه وى مردى بزرگ راز نگهدار، شجاع، قارى قرآن، حافظ و كاتب حديث بود و در جنگهاى جمل، صفّين و نهروان شركت داشت.
نافع از قاریان قرآن ومردی جنگجو واز نویسندگان حدیث میباشد وبه سبب علاقه بسیار بـه امیرالمؤمنین علیه السلام افتخار شرکت در سه جنگ صفین ،جمل و نهروان را داشته است.
او در منزلگاه « عذيب الهجانات» همراه چند تن ديگر به امام حسين عليه السلام پيوست.
هنگامي که حر، بر امام حسين (ع) عرصه را تنگ کرد، خطبه اي خواند و در آن خطبه فرمود: اما بعد اوضاع چنان پيش آمد کرده که مشاهده مي کنيد و دنيا چهره عوض کرده و روگردانده... زهير بلند شد و گفت: سخنت را - خدا هدايتت کند! - شنيديم. پس نافذ بلند شد و گفت: اي پسر رسول خدا! مستحضر هستي که جدت رسول خدا نتوانست محبتش را وارد قلب عموم مردم کند و نتوانست آنان را به نحوي که مي پسنديد به سوي هدفش برگرداند و گروهي از مردم منافقاني بودند که به ظاهر وعده ي کمک مي دادند و در باطن به فکر خيانت بودند، با سخني شيرين تر از عسل با او برخورد مي کردند ولي در غيابش با تلخ تر از حنظل ظاهر مي شدند تا اين که زندگي را به درود گفت. و پدرت علي (ع) هم در چنين موقعيتي بود، گروهي به ياري او اجتماع کردند و ناکثين، قاسطين و مارقين با او جنگيدند گروهي با او مخالفت کردند تا عمرش به پايان رسيد و به رحمت و رضوان خدا شتافت و تو امروز در ميان ما در چنين حالتي قرار دادي پس هر که نقض عهد کند و نيتش را تغيير دهد، جز به خودش ضرر نمي رساند و خدا از او بي نياز است پس ما را با سلامتي و هدايت با خودت ببر خواه به مشرق و خواه به مغرب به خدا سوگند از حکم خدا باکي نداريم و ملاقات خدا براي ما ناپسند نيست زيرا ما با نيت و بصيرت خودمان دوستدار تو را دوست مي داريم و دشمنت را دشمن.
نافع در شب عاشورا
نافع گوید: حضرت سیدالشهداء علیه السلام در نیمه شـب تنها از خیمه بیرون آمدند و مسافت دوری را پیمودند ،من شمشیر حمایل کـردم و بسرعت خود را بـه آن حضـرت رساندم دیـدم آن جناب گودالها وتلهای مشرف به خیام حرم را بررسی میکنند امام که من را دیدند فرمودند: بیرون آمدم تا این وادی را بررسی کنم تا مبادا دشمن کمین کرده ،هنگام جنگ به خیمه ها حمله کند. ناگاه امـام رو به من کرده و فرمودند: ای نافع چرا در این دل شب ،بین این دو کوه نمی روی تا خود را ازاین مهلکه نجات دهی؟ نافع چون این کلام را شنید، روی قدمهای حضرت افتاد، گریست وعرض کرد: مادر به عزایم نشینم اگر چنین کاری کنم، این شمشیر را بـه هزار درهم و اسبـم را بـه هزار درهم خریده ام، سوگند بـه آن خدایی که معرفت شما را بـه من منت گـذارده از شما جدا نشوم تا ایـن شمشیر از بریدن واسبم از دویدن باز ماند.
آنگاه حضرت داخل خیمه خواهرش زینب سلام الله علیها شدند ومن پشت خیمه منتظر بودم ، شنیدم که حضرت زینب سلام الله علیها میگویند:
« هَل اِستَعمَلتَ مِن اَصحابِکَ نِیَّاتِهِم فَإِنِّی أخشَی اَن یُسَلِّمُوکَ عِندَ الوَثَبَةِ »
آیا اصحاب خود را امتحان کرده ای؟ میترسم هنگام گرفتاری وشدت گرفتن جنگ تورا رهاکنند.
حضرت فرمودند: آری آنها را آزموده وهمه را دلیر وسربلند یافتم ،وهمان گونه که طفل شیرخوار به پستان مادر انس وعلاقه دارد اینها از خود گذشته وخواهان مرگ هستند.
نافع گوید: از شنیدن این گفتگو منقلب شدم وگریستم ،و خدمت حبیب بن مظاهر آمدم وآنچه رخ داده بود و گفتار حضرت زینب سلام الله علیها را بازگو کردم. حبیب گفت: بـه خدا سوگند اگر منتظر اجازه آن حضرت نبودم ،همین امشب باشمشیر درجنگ پیش قدم میشدم.گفتم: آیامیشود یاران را جمع کنی وخاطراهل حرم را به کلامی آسوده کنی؟ به گمانم زنان همانندحضرت زینب سلام الله علیها مضطرب باشند. حبیب برخاست واصحاب راصدا کرد. آنان چون ستارگان از افق خیمـه ها طلوع کردند، به بنی هاشم فرمود: شمابه خیمه های خود برگردید، خداوند چشمانتان را نگریاند، وآنچـه را که از من شنیده بود به اصحاب خبر داد، آنها همگی گفتند: سوگند بـه خدا که مارا به این مقـام شریف تـوفیق داد، اگرانتظار فرمان حضرتش نبود، هـم اکنـون باشمشیرهای خود بـه آنها حـمله میکردیم، خاطرت آسوده وچشمت روشن باد.حبیب گفت: بامن بیایید، اواز جلو واصحاب دنبالش روان شدند تابه خیمه های اهل بیت رسیدند، حبیب با صدای بلند گفت: ای بانوان حریم عصمت ! اینان یاران شمایند که عهد کرده اند شمشیرها را در غلاف نگذارند تا بـرگردن دشمنان شمـا فرود آورند و این نیزه های غلامان شماست که آنان سوگند خورده اند آنان را بکار نبرند مگـر بـرسینه کسانی که اراده هتک حرمت این خیمه هارا داشته باشند. زنان بیرون آمدند و فریاد به گریه ونالـه بلند کردند ومیفرمودند: ای پاک سرشتان! ازدختران رسول خدا صلی الله علیه واله وناموس امیرالمؤمنین علیه السلام حمایت کنید.
در آن بیابان اصحاب چنان ضجه نمودند وگریستند که گویا زمین کربلا به لرزه در آمده است.
او و مسلم بن عوسجه با هم به ميدان رفتند و نافع اين رجز را خواند:
انَا عَلى دينِ عَلى ابْنُ هِلالِ الجَمَلى
اضْرِبُكُمْ بِمُنْصَلى تَحْتَ عَجاجِ القسْطَلِ
من پيرو دين على عليه السلام و فرزند هلال جملى هستم.
با شمشير خود، در ميان گرد و غبار، شما را مىزنم.
مردى به نام مزاحم بن حريث به جنگ او آمد و گفت: من بر دين عثمانم. نافع گفت:
تو بر دين شيطان هستى؛ و آن گاه حمله كرد و او را از پاى در آورد. در اين هنگام عمرو بن حجاج فرمانده نيروهاى دشمن به سربازان خود گفت: آيا مىدانيد با چه كسانى مىجنگيد؟ اينان دلاوران شهر و مردمى آگاه و شهادت طلب هستند. از اين پس با آنان جنگ تن به تن نكنيد.
وى تير انداز بود و نام خود را روى تيرها مىنوشت و به سوى دشمن پرتاب مىكرد.
او بنابر نقلى دوازده نفر از نيروهاى دشمن را از پاى در آورد. و شمارى را هم مجروح كرد.
نافع اسم خودش را بر جائي از وتر از تير مسمومش نوشته بود و به سوي دشمن رها مي کرد و 12 مرد از لشکريان عمر بن سعد را غير از آنهائي که زخمي کرد به. قتل رساند، تا اين که تيرهايش تمام شد و شمشيرش را کشيد و به دشمن حمله برد پس دشمنان دسته جمعي به او حمله کردند و دورش را گرفتند و او را با سنگ
و نوک آهني نيزه (سرنيزه) مي زدند تا اين که بازوانش را شکستند و او را اسير کردند و شمر بن ذي جوشن او را نگهداشت و يارانش او را مي کشيدند تا اين که پيش عمر بن سعد آوردند، عمر به او گفت: واي بر تو اي نافع! چه چيزي وادارت کرد که با خودت چنين کني؟ گفت: پروردگارم از مقصودم آگاه است. مردي به او گفت در حالي که به خوني نگاه مي کرد که بر ريشش جاري بود نمي بيني در چه حالي؟ هلال گفت: به خدا قسم دوازده نفر غير از آنهائي که زخمي کرده ام از مردان شما را کشته ام و بر اين ناراحتي خودم را توبيخ نمي کنم و اگر کتفم سالم بود نمي توانستيد اسيرم کنيد. شمر به ابن سعد گفت: او را بکش. سعد گفت: تو او را آورده اي اگر مي خواهي بکشش. شمر شمشيري را کشيد نافع گفت به خدا سوگند تو اگر از مسلمانان بودي نمي توانستي با ريختن خون ما خدا را ملاقات کني. سپاس خدائي را که مرگ ما را به دست بدترين خلقش قرار داده است و او را کشت. رضوان خدا بر او و لعنت خدا بر قاتلينش باد!.
در زيارت رجبيّه نيز بر او درود فرستاده شده است.