عثمان بن علی علیهما سلام

 

السَّلامُ عَلى‏ عُثْمانَ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤمِنينَ سُمِّىَ عُثْمانَ بْنَ مَظْعُونٍ، لَعَنَ اللّهُ رامِيَهُ بِالسَّهْمِ خوْلىَ بن يَزِيْدِ الأَصْبَحِّى الأَيْادِىَّ [ الأَبانِىَ‏] الدّارِمِىَّ
درود بر عثمان بن على عليه السلام كه هم نام عثمان بن مظعون بود، خدا تير زننده به وى خولى بن يزيد اصبحى ابانى دارمى را لعنت كند.
پدر گرامیاش علی علیه السلام او را بهنام صحابی بزرگ؛ عثمان بن مظعون، که از زاهدان عظیم بود عثمان نامید. عثمان بن مظعون مردی بود که رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در وفات او گریست و روی او را پس از مرگ بوسید و دائم به زیارت مزار او میرفت.
عثمان بن علی علیهماالسلام‏ دو سال پس از برادرش عبداللّه ديده به جهان گشود و هنگام تولدش، اميرالمومنين على عليه السلام فرمود: به ياد برادرم، « عثمان بن مظعون»، او را « عثمان» ناميدم.
عثمان و برادرانش ( عباس و عبدالله و جعفر) با وجود اين كه شمر به آنها امان داد نپذيرفتند و برادر خويش امام حسين عليه السلام را تنها نگذاردند. عبدالله بن علي علیهماسلام که به شهادت رسيد حضرت عباس، عثمان را خواست و گفت: به سوي ميدان بشتاب - چنان که به عبدالله فرمود - عثمان بن علي به ميدان ت اخت، شمشير مي زد و چنين رجز خواند:
إِنّى انَا عُثْمانُ ذُو المَفاخِرِ شَيْخى عَلِىٌّ ذُو الْفَعالِ الظّاهِرِ
وَإِبْنُ عَّمِ النَّبِى الطّاهِرِ أَخُو حُسَينٌ خَيْرَةُ الأَخائِرِ
وَ سَيِّدُ الكُبّارِ وَ الأَصاغِرِ بَعْدَ الَّرسوُلِ وَ الْوَصِىِّ النّاصِرِ
من عثمان صاحب افتخاراتم، آقايم على عليه السلام است كه كارهاى نيكش آشكار و عموزاده پيامبر پاك صلی الله علیه و آله وسلم است، برادرم حسين عليه السلام از بهترين نيكان و پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و على عليه السلام، سرور هر كوچك و بزرگ است.
آن سرور دلیرانه می جنگید و پیش میرفت. ناگهان خولي بن يزيد أصبحي تيري به سوي او رها کرد که سخت او را مجروح نمود و ضعف بر او مستولي گشت و به پهلو به زمين افتاد، مردي از قبيله بني أبان بن دارم آمد و او را شهيد کرد و سر مبارکش را از بدن شريف جدا ساخت.
خولى از دژخيمان كوفه و دشمنان اهل بيت علیهم السلام بود. او در روز عاشورا پس از آنكه امام حسين عليه السلام در قتلگاه به زمين‏افتاد جلو آمد تا سر مطهر آن حضرت را از بدن جدا كند امانتوانست اما بعداز تمام شدن واقعه سر امام حسين عليه السلام را به اتفاق حميد بن مسلم نزد ابن زياد به كوفه آورد. وقتى مختار قيام كرد گروهى را در پى خولى فرستاد آنها رفتند و خانه وى را محاصره نمودند چون راه فرار را بر خود بسته ديد به ناچار خود را در زير سبدى در مستراح پنهان كرد به خانه وى ريختند و از همسرش كه از دوستان اهل بيت علیهم السلام بود ،و از آن روزى كه سر امام حسين عليه السلام به خانه آورده بود و در تنور جاى داد كينه‏اش در دل گرفته بود، پرسيدند خولى كجاست؟ وى با زبان گفت: از او خبرى ندارم ولى با دست جاى پنهان شدن وى را نشان داد. او را دستگير و نزد مختار آوردند. مختار گفت: خدا تو را لعنت کند که عثمان و جعفر فرزندان على عليه السلام را كشتى و سر امام حسين عليه السلام را به كوفه آوردى. سپس فرمان داد، تا او را در آتش افكندند و زنده زنده سوزاندند تا خاكستر گرديد.لعنت خدا و رسولش صلی الله علیه وآله بر او باد.