خیمه ، خیمه با عمه گویم
 تا بهر اصغر آبی بجویم
بابا از میدان آمد و سقا نیامد 
دیدم عمویم بشکسته دل بود
هنگام رفتن از من خجل بود
بابا ز میدان آمد و سقا نیامد 
اگر به خیمه آید عمویم
من دیگر از آب حرفی نگویم
بابا ز میدان آمد و سقا نیامد 
ای کاش من از اوّل ، من مرده بودم
یا نامی از آب نبرده بودم
بابا ز میدان آمد و سقا نیامد 
خیمه ، خیمه با عمه گویم
تا بهر اصغر آبی بجویم
بابا ز میدان آمد و سقا نیامد