پاسخ به:عمو عباس
پنج شنبه 23 مهر 1394 9:13 AMبابا بابا ببین شکسته شدم
عمو عمو بیا که خسته شدم
امون نمیده ابری که میباره رو گونه ام
دیگه رسیده وقتش که به لب بیاد جونم
عمه میدونه بابا جون منو میخوای ببری
برام میخونه با گریه تو عازم سفری
تا آخر راه به انتظارت میمونم
زیر لگدها نماز حاجت میخونم
بابا بابا ببین شکسته شدم
عمو عمو بیا که خسته شدم
به من همیشه میگفتی دختر باهوشم
بیا ببین که اسمم هم شده فراموشم
سکینه گفته تا رفتی تو خیمه خوابیدم
یادم نرفته خوابی که تو خیمه ها دیدم
میون خیمه دعای بارون یادمه
بارون تیر و مشک عمو جون یادمه
شب سیاه و دشت پر از خون یادمه
تپش تپش تو رو صدا میزنم
نفس نفس خدا خدا میزنم
تا آخر راه به انتظارت میمونم
زیر لگدها نماز حاجت میخونم
بابا بابا ببین شکسته شدم
عمو عمو بیا که خسته شدم
دست خودم نیست از چشمام دشمنا میترسن
ولی بدم نیست چون دشمن فراریه از من
با برق چشمام میجنگم تا وقتی که زنده ام
نمیشه لب هام باز اما نمرده لبخندم
وقتی میخندم چرا همه زار میزنن
تا میرم از حال سرو به دیوار میزنن
من از پی تو همه به دنبال منن
لباسمو میسوزونه نفسم
قدم قدم دارم به تو میرسم
تا آخر راه به انتظارت میمونم
زیر لگدها نماز حاجت میخونم