دیگر از آن عشق ناب و جان فزا چیزی نگو
بی وفایی بی وفایی از وفا چیزی نگو

از محبت از کرم از عشق و از دلدادگی
از دل شوریده حال و با صفا چیزی نگو

باچه رویی از وفا و سادگی دم می زنی؟
دل که شد بازیچه مکر و ریا چیزی نگو

صد غزل گفتی برای خنده های ساده ام
دیگر از آن خنده های دلربا چیزی نگو

گفته بودی با خدایی ، با خدایی ، با خدا
جان یار تازه ات تو از خدا چیزی نگو

ای دل غافل که با چشمان او کردی سفر
یک خطایش صد خطا شد از خطا چیزی نگو