راوي :همرزم شهيد
منبع :نوازشگران جان(روايت عشق استان سمنان)
شهيد «حاج‌ غلامرضا عجم‌» را از 15 سالگي‌ مي‌شناختم‌. در مبارزات‌ قبل‌ ازانقلاب‌ با هم‌ برنامه‌ريزي‌ مي‌كرديم‌.
بعد از پيروزي‌ انقلاب‌، در روستاي‌ خيج‌ ساختمان‌ مسجد جامع‌ را شروع‌كرديم‌.
من‌ مسؤول‌ حسابداري‌ بودم‌ و شهيد حاج‌ غلامرضا مسؤول‌ كل‌ّ بود.
آن‌ زمان‌ موجودي‌ كم‌ بود، آخر هر ماه‌ مزد كارگرها را حساب‌ مي‌كرديم‌ و آنچه‌طلبكار مي‌شدند دسته‌بندي‌ مي‌كرديم‌ و به‌ آنها مي‌داديم‌. شبي‌ به‌ شهيد حاج‌غلامرضا گفتم‌: سؤالي‌ دارم‌. گفت‌ بفرماييد. گفتم‌: بايد واقعيت‌ را بگويي‌. ايشان‌گفت‌ مي‌گويم‌. پرسيدم‌ حاجي‌آقا! ما كه‌ اين‌ همه‌ پول‌ را از خودياري‌ مردم‌ جمع‌نكرديم‌، اين‌ پولها از كجا مي‌آيد كه‌ به‌ كارگرها مي‌دهيد؟
ايشان‌ دستي‌ به‌ پيشاني‌ خود زد و گفت‌: كاش‌ اين‌ سؤال‌ را نمي‌كردي‌ ولي‌ توهم‌ بايد قول‌ بدهي‌ تا وقتي‌ كه‌ زنده‌ هستم‌ اين‌ راز را به‌ كسي‌ نگويي‌. قول‌ دادم‌.شهيد گفت‌: حسين‌جان‌ اين‌ پولها را كه‌ به‌ كارگرها مي‌دهم‌ آخر هر ماه‌ به‌ خانه‌ برمي‌گردد. خدا مي‌خواهد خانه‌اش‌ آباد شود. اين‌ پولها به‌ لطف‌ خدا بر مي‌گردند!
شهيد در عملّيات‌ والفجر 8 به‌ ديدار دوست‌ رفت‌.