آورده اند كه ((شيخ الرئيس ابوعلي سينا)) روزي با كوبه وزارت مي گذشت، كناسي را ديده كه به كار متعفن خويش مشغول است و اين شعر به آواز بلند مي خواند:
گرامي داشتم اي نفس از آنت - كه آسان بگذرد بر دل جهانت
ابوعلي سينا تبسمي نمود و به او فرمود: حقا خوب نفس خود را گرامي داشته اي كه به چنين شغل پست (در آوردن خاك و نجاسات از چاه) مبتلا هستي از كناس از كار دست كشيد و رو به ابوعلي سينا كرد و گفت:
نان از شغل خسيس (كار پست) مي خورم تا بار منت شيخ الرئيس ‍ نكشم.
يكصد موضوع 500 داستان علي اكبر صداقت