به هنگامي كه زندگي در نظرت آشفته و به هم ريخته است، گذشته دردناك و فراموش‌نشدني، و آينده‌ات را مبهم و آرزوهايت را دست‌نيافتني مي‌داني، آيا بهترين راه‌حل، اعتماد به كسي نيست كه تو را به راستي دوست دارد و آن‌چه را مي‌گويي مي‌شنود و تو را به حقيقت درك مي‌كند؟

آيا بهتر نيست يك ‌بار هم كه شده دست نياز به سوي آدم‌هاي اطرافت دراز نكني و با دل آرزومند، نگاه خود را به نوري كه تو را به سوي خود مي‌خواند، معطوف نمايي؟

براي دست‌يافتن به خواسته‌هايت، شيوه گذشته را تكرار نكني و به جاي درس زندگي دادن به ديگران و مديريت كردن بدون كارآموزي، نقش كوته‌فكران را بازي نكني؟

شهامت در ملامت كردن ديگران نيست، چه فرقي مي‌كند ديگري پادشاه باشد يا گداي خيالات تو ...

تو نقش زندگي خودت را بازي مي‌كني، پس به جاي هر پرسه زدني ببين سهم تو در اين زندگي چيست! وقتي به فريب خودت مشغولي، شادمان مي‌شوي و مي‌پنداري فقط زنده ماندن مهم است و بس ...

تفاوت ميان خيال و بيداري، يك پرده نازك است به نام ترس ...

ترس، آدمي را فلج نمي‌كند، او را به يك بيماري مسري مبتلا مي‌كند كه همه از او روي‌گردان باشند.

ترس وادارت مي‌كند حسد بورزي، ترس تو را به بخيل بودن ترغيب مي‌كند، ترس نام زورگو را به تو مي‌دهد، به نام ترس دروغ مي‌گويي، به خاطر ترس محبت نمي‌كني. از يادآوري بخشش و عفو مي‌ترسي، ترس باعث شده زماني كه دوستي برايت درددل مي‌كند، با راهنمايي‌هايت كنترلش كني.

زماني كه به ترس اجازه مي‌دهي سد راه آرزوهايت شود، با سلطه‌جويي بر ديگران خود را آرام مي‌كني. ترس انگيزه‌هايت را نابود مي‌كند و تو فكر مي‌كني بي‌گدار به آب نزده‌اي ... چون از خواسته‌هايت چشم مي‌پوشي، ترس وادارت مي‌كند از ديگران سوءاستفاده كني. چون نمي‌بخشي، ترس به تو احساس مي‌دهد كه به هيچ كس اعتماد نكني چون از محبت و عفو ديگران مي‌ترسي، تا پايان عمر به نام غرور، تنها خواهي بود. آيا اين همان زندگي است كه تو به آن افتخار مي‌كني؟ زندگي با ترس ارزش زيستن ندارد ... درباره خودت بيشتر بينديش ...

بيا به خداي مهربان كه از رگ گردن به تو نزديك‌تر است، اعتماد كن. واهمه‌هاي دلت را به او بگو، اضطراب و دل‌نگراني‌ها با داروي اميد شفا مي‌يابند. خوش‌نيت و نيكوكلام باش، تا دعاي خير ديگران برايت راه‌گشا باشد. به همه اجازه بده آن‌چه هستند باشند و تو نيز ياد بگير هر روز بيشتر مهربان باشي، به احساسي به نام ترس اجازه نده ميان تو و قلبت بايستد، درد خلوت تلخ آينده را باور كن. ريزش اشك، نخستين قدم براي آزادي توست ... دل شكسته‌ات را پنهان نكن، عشق و بخشش مرهم و شفاست آغوشت را به روي تمامي خوبي‌هاي دنيا بگشا كسي كه ديگران را به اندازه خودش دوست بدارد، هرگز تنها نمي‌ماند اين شيوه زندگي را هم تجربه كن ... با خدا بودن عالمي دارد و ...

منبع: مجله موفقیت - آناهيتا مافي