من دلم برا خدام تنگ شده

 

 من دلم برا خدام تنگ شده  .

 دلمو گم کرده ام  .

 نمیدونم در کدوم نهانخانه  .

 

 سالهای جنگ زخمم زد ،

 سالهای زندگی گمش کردم ،

 و امروز در غربت و تنهایی ، نمیدونم  دلمو کجا پیدا کنم و بهش بدم  .

 

و خدایا آیا تو دلتنگ من نیستی ؟

می دونم هستی ؛

اگه من نمیتونم بیام ،

ولی تو که میتونی بیای و با هم بریم  .

 

                                    تا کی این همه انتظار !

 

..........................................

سالهاست کز دلم خونابه میچکد ،

 

و خدا !

آیا از این همه انتظار من خسته نشده اي ؛

 

تا کی غربت دلم رو تماشا می کني ،

و بر اشکهایم می خندي .

 

ولی

میمانم  ، همچنان بیقرار ،

و دل آشوب ؛

 

ضربان قلبمو ،

در نوسان عشقت رها می کنم .

 

هر گاه اراده کنی

آماده ام

و رها

از هر چه بود و هست .

 

و دیگر هیچ ..

 

فروردین 94

محمد صالحی

 

محمد صالحی