مواظب باشيم خدا را گم نكنيم

منسوبي از نزديكان شهيد عزيزم حسن سرباز تعريف مي كرد :

وقتي عزيزترين فرد زندگيم شهيد شده بود ، تمام فكر و ذكرم او شده بود ، گويي كه ديگر هويتي نداشتم جز يادي از او ، كه هستي ام را به اسارت خود برده بود .

تمام ديوارهاي اطاقم عكسهاي او بود و لحظه هايم با يادش ، در غارت چشمهايم ميسوخت و همه بودنم چون شمع آب ميشد و من ديگر نبودم و هر چه بود او بود و يادش .

روزي حسن عزيزم از جبهه برگشته بود .

مستقيما آمد و پاي به اطاقم گذاشت و گفت :

با اين عكسها چه ميكني ؟

مي داني خدايت او شده است !

خدا در احساس شيرين تو به او گم شده است .

عكسهايش به دور ريز و هشيار شو ، كه راهي بس دراز تا رسيدن به خدا ، در پيش داريم و غفلت ، فقط زمان رسيدن را طولاني مي كند .

و من به يكباره ، بخود آمدم و هر چه بود از خودم كندم ، مباد بنده شهيد خدا را به جاي خود خدا ، بنشانم و راه را گم كنم ....

امام علي (ع) :

الدنيا دار ممر لا دار مقر – حكمت 133 نهج البلاغه

5/2/94 - محمد صالحی