پاسخ به:خاطرات طنز
شنبه 14 شهریور 1394 1:07 PMروزی واسه تعمیرکفش به کفاشی رفته بودم کفاش گفت بایستی واسه دوخت کفش یک روزدرکفاشی بماندمن هم قبول کردم بجاش یه دمپایی داده بودازآنجاییکه حواسم پرت بودکفاش هم دولنگه مختلفه دمپایی به من داده بوددرخیابون که داشتم می رفتم ناگهای متوجه شدم که دمپایی هالنگه به لنگه ست بایک شرمندگی وخجالتی به کفاشی برگشتم.خخخخخ