"وطن! وطن! نظر فکن به من که من
به هر کجا، غریب‌وار که زیر آسمان
دیگری غنوده‌ام
همیشه با تو بوده‌ام همیشه با تو بوده‌ام

اگر که حال
پرسی‌ام تو نیک می‌شناسی‌ام
من از درون قصه‌ها و غصه‌ها برآمدم
چه غمگنانه
سال‌ها که بال‌ها زدم به روی بحر بی‌کناره‌ات
که در خروش آمدی به جنب و جوش
آمدی ...

وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که
من  پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغ باصفای تو
به دوردست مه‌گرفته پر گشوده‌ام..."