تمام حرف‌هایم مُسَجّع شده‌اند؛

" اَلْغَوْث اَلْغَوْث خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَب "

آهنگ بُغضَم،

سکوت شب را می‌شکند ..

فصل گریستن چون ابر بهار، در دل آستان آفریدگار غفار است.

چون، پُل‌ها کوتاه شده‌اند،

و آسمان، بذر امید بر روی دستانم می‌پاشد ..

شب قدر است،

شب بهترین گاه آرایش صحیفه دل به زیور ذکر خداست ..

شب قدر ، شب گشودن سفره دل و ریختن اشک نیاز ،

و فصل گریستن چون ابر بهار در دل آستان آفریدگار غفار است..

شب اِحیای خویش، با دم مسیحایی دعاست ... 

باید خود را آماده سفر کنم ،

سفر بزرگی در پیش است ؛

می خواهم امشب ، وسعت پرندگی ام را رها کنم !

باید فرصت را غنیمت شمرد !

باید این لحظه ها را قدر دانست ...