دلبسته دنیا شدم انگار
یک شنبه 17 خرداد 1394 4:48 PMاز جبهه که بر می گشت، همیشه چهره اش خندان بود؛ می خندید و با فرزندش بازی می کرد.
پسرش دورش را می گرفت و از سر و کولش بالا می رفت به قول خودش؛ برای بابا دلبری می کرد.
تشکرات از این پست
mehdi0014