پاسخ به:نماز عشق با وضوي خون
چهارشنبه 1 دی 1389 12:36 PMسخنان امام(ع) گر چه براي سرخوشان عشق، نويد از نزديك بودن وصال معشوق ميداد، اما براي نامحرمان اغيار نهيبي بود تا هر چه سريعتر راه خود را از كاروان عشق جدا سازند.
هر كه بيروني بد، از مجلس گريخت
رشته الفت ز همراهان گسيخت107
اينك خالصترين حلقه عشاق هستي پيرامون ولي مطلق حق زانوي ادب زده و با همه وجود طالب آنند تا آخرين آداب سلوك خونين را از پير خود فرا گيرند. امام نيز پردهها را كنار ميزند و انوار حقيقت را بر آنان آشكار ميسازد، عهد الست را بياد آنان ميآورد، جلوهاي از رخ زيباي ساقي را عيان و جمله عشاق را از شراب عشق سرمست ميكند و نزديك بودن وصال معشوق را به آنان بشارت ميدهد.
پير ميخواران به صدر اندر نشست
احتياط خانه كرد و در ببست
محرمان راز خود را خواند پيش
جمله را بنشاند پيرامون خويش
با لب خود گوششان انبـاز كرد
در ز صـنـدوق حقيقت باز كرد
جمله را كرد از شراب عشق مست
يادشــان آورد آن عـهد الـست
گفـت شـاباش اين دل آزادتان
باده خوردهسـتيد، بادا يادتان
يادتان باد اي فرامشكردهها
جلوه ساقي ز پشت پردهها
يادتان باد اي به دلتان شور مي
آن اشارتهاي ساقي پي ز پي108
در عاشورا امام حسين(ع)، نه تنها سر حلقه مستان سالك طريق بود بلكه او در مقام ارشاد و اصحابش در مقامطلب بودند. از ديدگاه عمان ساماني، هريك از اصحاب عاشورا در مرتبهاي از سلوك قرار داشتند و به فراخور نيازشان از چشمهسار معرفت امام، سيراب ميشدند و اما به فراخور هر يك اسراري فاش ميكرد.
در جاده سلوك، «رازداري» و پوشاندن اسرار حق از نا محرمان جزء شرايط اصلي است.
پيران طريقت همواره سالكان را بر كتمان اسرار راه توصيه ميكنند. اينك كه نابترين حلقه عاشقان نشانههاي وصال معشوق را بند بند وجود خود دريافتهاند و خويشتن را بر دروازه فنا كه نهايت سير سالك خداجوست ميبينند، امام(ع) آنان را بر رعايت اصل رازداري تا پايان راه فرا ميخوانند:
سري اندر گوش هريك باز گفت
باز گفت: اين راز را بايد نهفت
با مخالف پرده ديگرگـون زنيد
با منافق نعل را وارون زنيد
خوش ببينيد از يسار و از يمين
زآنكه دزداناند ما را در كمين
كس مبادا ره بدين مستي برد
پي بدين مطلب به تردستي برد109
يكي از شيفتگان دشت معرفت، عباس(ع) بود كه به عنوان مريدي مخلص در دفتر ارشاد ثبت نام كرده بود و در عرصه مجاهدت، در ركاب امام جنگيد و آموخته هايش را تجربه كرد. در شريعه فرات، چون گام نهاد، آبي از حقيقت بر گرفت و از شط يقين در گذشت.
جانب احزاب تازان با خروش
مشكي از آب حقيقت پر به دوش
كرده از شط يقين آن مشك، پر
مست و عطشان، همچو آبآور شتر110