عمان ساماني بر اين اعتقاد است كه شهادت امام(ع) بر اساس خواست و مشيت الهي صورت گرفته است و چون نوبت به او رسيده است وصول او به شهادت رقم خورده است.

گويد او چون باده‌خواران الست

هر يك اندر وقت خود گشتند مست

زانبياء و اوليا از خاص و عام

عهد هر يك شد به عهد خود تمام

نوبت ساقي سرمستان رسيد

آنكه بد پا تا زسر مست آن رسيد99

از نظر عمان ساماني، شهادت امام حسين(ع)، معلول نازي بود كه معشوق كرد و عاشق را طلبيد و بهترين راه براي پاسخگوئي به ناز او، جز شهادت چيزي ديگر نمي‌توانست باشد؛ چه، عاشقان تنها چيزي كه برايشان مهم است، رضايت و خشنودي معشوق است نه خواست خودشان.

ناز معشوق و نياز عاشقي

جور عذرا و رضاي وامقي

گفت اينك آمدم من اي كيا

گفت از جان آرزومندم بيا100

وقتي عاشق، اين پيغام را از سوي معشوق مي شنونددر هستي نمي گنجد و مرگ خويش را مي خواهد تا به وصل آن نازنين نايل آيد.خدا براي حسين(ع) چنين كاري انجام دادو او را واله و شيداي خود ساخت.

گفت بنگر بر زدستم آستـين

گفت من هم بر زدم دامن ببين101

لاجرم زد خيمه، عشق بي‌قرين

در فضاي ملك آن عشق‌آفرين

بي‌قريني با قرين شد هم‌قران

لامكاني را مكان شد لامكان102