عمان ساماني به وحدت امام با حق، اشارات زيادي كرده و امام(ع) را انسان به‌حق‌پيوسته و از‌همه‌چيز‌رسته مي‌داند و اين وحدت را حاصل اخلاص و عبادت آن حضرت مي‌داند. از ديدگاه عمان ساماني، مرتبه امام حسين(ع) در عرفان، به اندازه‌اي است كه مي تواند با جبرئيل به گفتگو نشيند و در يكي از همين گفتگو‌ها است كه به وحدت امام(ع) با حق اشاره شده است.

جبرئيل آمد كه اي سلطان عشق

يكه‌‌تاز عرصه ميدان عشق

دارم از حق بر تو اي فرخ امام

هم سلام و هم تحيت هم پيام95

محكمي‌ها از تو ميثاق مراست

روسـپيدي از تـو عـشاق مراست

اين دوئي باشد ز تسويلات ظن

من توام اي من، تو در وحدت، تو من96

دستيابي به وحدت، علاوه بر اخلاص، لازمه ديگري هم دارد وان زدودن آثار خودي است؛ چه، عاشق پاكباخته كسي است كه جز معشوق چيزي نشناسد و جز او برايش چيزي باقي نماند. از ديدگاه عمان، امام حسين(ع) به اين مقام، دست يافته است و اين دو لازمه را در خود به تحقق رسانده است.

چون خودي را در رهم كردي رها

تو مرا خوان من تو رايم خونبها

هرچه بودت داده‌اي اندر رهم

در رهت من هر چه دارم مي‌دهم97

امام(ع) شمه‌اي از مقامات عرفاني‌اش را به جبرئيل بازگو مي‌كند تا او هم در جريان تعالي روحاني امام قرار گيرد.

آنكـه از پيشـش سـلام آورده‌اي

وآنـكـه از نـزدش پيـام آورده‌اي

بي‌حجاب اينك هم آغوش من است

بي تو رازش جمله در گوش من است

از مـيان رفـت آن مني و آن تويي

شد يكـي مـقصود و بيرون شد دويي

البته عمان ساماني از افتادن در دام حلول و اتحاد به شدت مي‌پرهيزد و هشدار مي‌دهد كه وحدت امام(ع) با خدا، از اين انواع نامقبول و مردود نيست بلكه همچنان كه پيشتر يادآور شديم مانند نسبت آتش و آهن است.

حق همي‌داند كه غالي نيستيم

اشعري و اعتزالي نيـستيم

اتحادي و حلـولي نيستــيم

فارغ از اقوال بي‌معني‌ستيم98

شهادت امام، خواست خدا